محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )
595
تاريخ الطبرى ( فارسي )
بخواند نيايد و سر پادشاهى دارد و اين خبرها به هرمز رسيد . گويند : وى به خلوت شد و دست خود ببريد و چيزى بر آن افكند كه محفوظ ماند و آن را در پوششى گرانقدر پيچيد و در حقه اى نهاد و سوى شاپور فرستاد و شنيده هاى خويش را به دو نوشت و اعلام كرد كه دست خويش را از آن سبب بريد كه تهمت از خود بردارد كه رسم چنان بود كه ناقص پادشاهى نكند و چون نامه و حقه به شاپور رسيد دلش از حسرت پاره شد و غمگينى خويش را به او نوشت و اعلام كرد كه اگر اعضاى تن خود را يكايك ببرد هيچكس را براى شاهى بر او نگزيند و شاهى به دو داد . گويند : وقتى تاج بر سر نهاد بزرگان بر او در آمدند و براى وى دعا كردند كه پاسخ نكو داد و صدق گفتار وى بدانستند و با آنها سيرت نكو داشت و با رعيت عدالت مىكرد و روش نياكان داشت و ولايت رامهرمز را پديد آورد و مدت پادشاهيش يك سال و ده روز بود . پس از هرمز پسرش بهرام بپادشاهى رسيد و او پسر هرمز پسر شاپور پسر اردشير پسر بابك بود . و چنان بود كه از پس مرگ عمرو بن عدى بن نصر بن ربيعه ، عامل شاپور و عامل هرمز و بهرام بر مرز عرب و قبايل ربيعه و مضر و قبايل صحراى عراق و حجاز و جزيره ، پسر عمرو بود كه وى را امرؤ القيس بدء مىگفتند ، و او نخستين پادشاه از آل نصر بن ربيعه و عمال ملوك پارسيان بود كه نصرانى شد . بگفتهء هشام كلبى امرؤ القيس يكصد و چهارده سال پادشاهى كرد : بيست و سه سال و يك ماه در ايام شاپور پسر اردشير و يك سال و چند روز در ايام هرمز پسر شاپور